تبلیغات
وبلاگ شخصی ابراهیم میری

شرقی ترین پسر ایران زمین

امروز:


تاریخ:دوشنبه 18 آبان 1394-01:47 ب.ظ

ترس ....

روز سختی بود ... ترس تمام وجودش را فرا گرفته بود . مدام فکر میکرد افکار منفی و خیالات وجودش را فرا گرفته بود . 
آن روز به دلیل حرف هایی که بین او و رئیسش رد و بدل شده بود به او گفته بودند که اخراج میشود .
به تمام کسانی که میشناخت فکر میکرد که با کدام یک صحبت کند تا رئیس از اخراجش صرف نظر کند !! 
لحظه های سختی بود 
ترس از دست دادن شغل 
ترس رو به رو شدن با مقامات بالاتر 
ترس بی آبرو شدن 
و ...
صدای اذان که به گوش رسید خودش را به نماز خانه رساند در حال نماز ترس بیشتر وجودش را گرفت. 

افکارش به یک باره متمرکز یک چیز شد " إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ " " تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

 پس چرا من ترسیدم ؟ 

چرا به خدا پناه نبردم ؟ 

مگر خدا حامی و راهنمای من نیست ؟

مگر من کاری غیر از چیزی که خدا گفته انجام داده ام ؟

پس چرا خدا را فراموش کردم ؟
 
ای بنده ی من مگر از من قدرتی بالاتر هست ؟ لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلا بِالله اَلعَلِیِّ العَظیمِ


ای بنده من مگر من تو را تنها میگذارم ؟ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید


نمازش تمام شد و  دلش آرام شد أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ 


از این ماجرا سالها میگذرد و بعد از آخرین عملیاتی که با توکل به خدا ترسش را ریخت و پا به میدان مین گذاشت هنوز پیکرش پیدا نشده دوستانش گفتند تنها شخصی بود که زیر گلوله باران دشمن،  معبر را باز کرد ولی در آخرین قدم ها بر اثر انفجار ذره ای از بدنش باقی نماند .... 

متن از ابراهیم میری 





تاریخ:یکشنبه 3 آبان 1394-08:44 ق.ظ

سیصد و سیزده قمر

یک روز به هیأت سحر می آید
با سوز دل و دیده ی تر می آید
یک روز به انتقام هفتاد و دو شمس
با سیصد و سیزده قمر می آید
عزاداری هاتون مورد قبول ساحت مقدس یوسف زهرا ..




تاریخ:چهارشنبه 29 مهر 1394-02:01 ب.ظ

داستان شهادت

شهادت داستان ماندگاری آنانی است که دانستند دنیا جای ماندن نیست. 




تاریخ:چهارشنبه 29 مهر 1394-01:41 ب.ظ

خدایا دوستت دارم

خاطره ای یا معجزه ای از خودم :

چند وقت پیش یه آزمون خیلی مهم داشتم راستش قبلش چندین آزمون داده بودم و قبول نشده بودم و کاملا نا امید بودم . 
شب قبل از آزمون با این که حتی یه درصد هم مطالعه نکرده بودم بعد نمازم ، رو کردم به خدا و اشکم در اومد گفتم "خدایا تو که خودت گفتی به جز من از هیچ کسی چیزی نخواید ، منم از تو میخوام یا این دفعه قبول میشم یا شکایت میبرم پیش سر بریده کربلا
فقط یه جمله بگم و راحتتون کنم روز امتحان من نبودم که تستا رو جواب میدادم . نتیجه که اومد و کارای بعدش هم خودش انجام شد انگار من هیچکاره بودم ..



تاریخ:جمعه 10 مهر 1394-10:57 ق.ظ

من یک انقلابی ام

امام خامنه ای : 

[اندک بی‌احترامی به حجاج ایرانی و همچنین عمل نکردن دولت عربستان به وظایف خود در قبال بد‌ن‌های مطهر، موجب عکس‌العمل سخت و خشن ایران خواهد شد]



تاریخ:یکشنبه 27 اردیبهشت 1394-08:42 ق.ظ

بترس از خدایم

مشکل از آنجا شروع میشود مغرور میشویم و احساس میکنیم از ما بالاتر کسی وجود ندارد اینجاست که خدا را فراموش کرده و خدایی میکنیم . 
مرا از عالم و آدم ، جن و انس باکی نیست با خدایی که لحظه لحظه نگاهی میکنم مرا در آغوش میکشد . 
تو مرا از چه میترسانی ؟ من خدایی دارم که صدایش کنم دنیا را برایم زیر و رو میکند . 
در دل من مهر اوست و او مرا دوست دارد . 
خدایا من گناهکار شرمنده ام رو سیاهم اما تو بزرگواری و در لحظه لحظه زندگی مرا یار و یاوری 
خدایا دل از همه که میبرم به سوی تو می آیم . 
دل به تو که میدهم به ناچیز بودن و حقارت خودم نگاه میکنم میبینم ذره ای را در میان دنیایی از حوادث و طوفان حفظ میکنی ! 
خدایا یاری ام کن همیشه در همه کارها و همه احوال فقط از تو بخواهم که تو بسیار بخشنده و مهربانی 
متن از ابراهیم میری 





  • تعداد صفحات :67
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...