تبلیغات
وبلاگ شخصی ابراهیم میری

شرقی ترین پسر ایران زمین

امروز:


تاریخ:دوشنبه 1 اردیبهشت 1393-11:12 ق.ظ

کفشهای مرا بپوش

حتی خداوند هم به قضاوت نمی پردازد ،مگر پس از آنکه انسان عمر خود را به پایان برساند.

قبل از اینکه بخواهی در مورد من قضاوت کنی.
کفش های مرا بپوش و در راه من قدم بزن.
از خیابان ها،کوه ها و دشت هایی گذر کن که من کردم.
اشکهایی بریز که من ریختم.
دردها و خوشی های مرا تجربه کن.
سال هایی را بگذران که من گذراندم.
روی سنگ هایی بلغز که من لغزیدم.
دوبار و دوباره بر پاخیز و مجدادا در همان راه سخت قدم بزن.
همان طور که من انجام دادم...
بعد آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی...
قضاوت و پیش داوری راجع یک شخص مشخص نمیکند او کیست ! مشخص میکند شما کیستید! 


رییس سرخپوستان ،خدای خودش را اینطور قسم می دهد:
ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره ی راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفش های او راه بروم.

این مطلب رو تقدیم میکنم به بهترین دوستم






تاریخ:شنبه 30 فروردین 1393-09:40 ق.ظ

ایستادن فقط کارماست

به این عکسها خیره شو خیره شو
به این روزهای پر از خاطره
نخواه گرمیه خواب چشم کسی
بذاره که بیداری یادت بره
یه باری از امروز رو دوشته
که واسش یه عمره زمین میخوری
همه منتظر تا ببینن کجا
تو از جاده ی عشق دل میبری..
ولی ایستادن فقط کارماست
ما که قصمون قصه خواب نیست
بیا دل به دریا بزن شک نکن
سرانجام این رود مرداب نیست...




تاریخ:دوشنبه 25 فروردین 1393-09:11 ق.ظ

چه بی چراغ و به نا روا ...

چه بی چراغ و به ناروا
راه بر عبور علاقه می بندند.

بگو !
بگو به باد که ما
با آفتاب زاده شدیم.
و با آفتاب طلوع خواهیم کرد!



تاریخ:چهارشنبه 20 فروردین 1393-06:41 ب.ظ

گویم سخن را باز گو مردی کرم ز آغاز گو

تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم
 
هر جا خیال شه بود باغ و تماشاگه بود
در هر مقامی که روم بر عشرتی بر می تنم
 
درها اگر بسته شود زین خانقاه شش دری
آن ماه رو از لامکان سر در کند در روزنم
 
من آفتاب انورم خوش پرده ها را بر درم
من نو بهارم آمدم تا خارها را بر کنم
 
هر کس که خواهد روز و شب عیش و تماشا و طرب
من قندها را لذتم بادام ها را روغنم
 
گویم سخن را باز گو مردی کرم ز آغاز گو
هین بی ملولی شرح کن من سخت کند و کودنم
 
گوید که آن گوش گران بهتر ز هوش دیگران
صد فضل دارد این بر آن کان جا هوا این جا منم





تاریخ:دوشنبه 11 فروردین 1393-06:30 ب.ظ

وقتی برای دو تا شدن

امروز یازدهم فروردین سال یک هزار و سیصد و نود و سه
 روزی برای شروع دوباره لحظه های پر از حادثه های تلخ و شیرین 
روزی که شروع آینده ایست که هنوز در پیش روست  
یک روز خوب خدا ! 
یک روز بارانی پر از رحمت بی کران الهی ! 
شاید یک روز برای دو تا شدن ...
روزی که آینده ای پر از خیر و برکت،  آینده ی درخشان به درخشش خورشید رقم میزند.
این آینده رو تقدیم میکنم به معصوم ترین و دوست داشتنی ترین موجود روی زمین همسر عزیزم ! 




تاریخ:سه شنبه 5 فروردین 1393-09:16 ب.ظ

در حسرت موجم، باران کفافم نیست

تاریکم ای یلدا، مهتاب میخواهم
لب تشنه ام ای اشک، سیلاب میخواهم

در حسرت موجم، باران کفافم نیست
درمان درد من باران نم نم نیست

پس تشنه میمانم، غرق پریشانی
تا آسمان ها را بر من بگریانی

چشم من از وقتی با عشق تو تر شد
آیین من اینبار آیینه ای تر شد

پیدا شو ای مرحم بر زخم پنهانم
تا صبح دیدارت بیدار میمانم






  • تعداد صفحات :67
  • ...  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • ...